شما فقط قیافه منو مجسم کن که از خواب بیدار شدم دیدم هیچ کس توی اتوبوس نیست٬ اتوبوس بین شهری پارک شده وسط ناکجا آباد و منم قفل شده ام توش!
ماجرا این بود که من دیشب تا ۵ صبح داشتم ورقه نمره میدادم. هفت صبح هم بیدار شدم که اتوبوس بگیرم از خونه واسو تو نیوجرسی بیام این ده خودمون. قاعدتا من نباید اتوبوس عوض کنم. دفعه اولم که نیست این راه رو میام و میرم...اما ظاهرا اتوبوس مشکل فنی پیدا کرده و ما هم که عوض همه چیز خوابمون عمیقه...خلاصه اینجوری شد که اون بالا شد.
اولش مثل این فیلما یه سری به شیشه کوبیدم که اون آقا چاقالوهه که اون دور داشت راه میرفت منو ببینه که توفیری نکرد...ماشالله از چی میسازن این شیشه اتوبوس رو صدا ازش درنمیاد؟ دیدم این فایده نکرد نشستم جای راننده و حالا هی روی دگمه ها رو بخون که کدومش در رو باز میکنه٬ آخرش یه دستگیره بود اون زیر میرها که باید اینجوری میکشیدی پائین تا در فیست کنه و باز بشه. دردسرتون ندم...یه دو ساعتی با مکانیکی و شاگرد راننده و اینا لاس مودبانه زدیم (یعنی اونا لاس زدند ما مثل دخترهای نجیب با ادب جواب دادیم) تا اتوبوس بعدی اومد...چمدونم چی شد؟ گذاشته بودند توی اتوبوس و جلوتر از من داشت میرفت ده! زنگ زدند راننده اتوبوس اولی و دوتا شهر اونورتر که اتوبوس راننده عوض میکنه با چمدون بنفش من وایساده بود(طرف یه آقای سیاه پوست گنده است) که من بیام بگیرمش...لابد بیچاره کلی هم معذب شده که با اونهمه ابهت و هیکل و شکم گنده با یه چمدون زنونه باید وایمیستاده وسط جمعیت.
اینهمه سال تجربه اتوبوس سواری در خطوط تهران-قزوین٬ بالتیمور-ایتاکا٬ نیویورک-نیوجرسی-ایتاکا این یه رقم اتفاق نیفتاده بود که اینم انجام شد. جای شما خالی بود واسه خنده.