دو زمان هست که این بحث برام پیش اومده. اولیش رابطه جنسی قبل از ازدواج: اگر بحث خدا و پیغمبر و دین رو فاکتور بگیرید حرف اصلی این بوده که ادم باید یه چیزی رو هم نگه داره واسه بعد از ازدواج. خوب یه حرفی که میشه در مقابل این استدلال زد اینه که بهتر نیست همه جوره طرفت رو بشناسی و بعد تعهد ازدواج بدی؟ یه جای دیگه هم که این بحث "بذاریم بعد از ازدواج" پیش میاد همخونه شدنه. اینجا با هم همخونه شدن قدم مهمی توی رابطه دو نفره. معمولا یه قدم قبل از ازدواجه. البته همیشه هم اینطور نیست. مثلا خیلی وقتا میتونه دلایل مالی داشته باشه...چرا باید دوتا اجاره خونه داد وقتی دو نفر عملا دارن با هم زندگی میکنند؟ اما وقتی میبینی دو نفر همخونه شده اند میتونی نتیجه بگیری خیلی تو رابطه شون جدین. سئوالی که خیلی وقتا من میشنوم (مثلا توی ایران بحثش بود و اینجا با بعضی ها) و همیشه هم نمیتونم جواب بدم اینه که اگر قراره دو نفر قبل از ازدواج رابطه شون کامل باشه و همخونه باشند و همه اینها دیگه ازدواج برای چی؟ هدفشون از ازدواج چیه؟
من چیزی که به ذهنم میرسه اینه که اصولا ازدواج یه قرارداد اجتماعی-اقتصادیه که آدمها درست کرده اند برای اینکه بقای جامعه رو تضمین کنند. اینهمه مزیتهای اقتصادی و اجتماعی به خانواده ها داده میشه که آدمها تشویق به تشکیل خانواده بشند. از احترام و توقع اجتماع بگیر تا اینکه مثلا تو آمریکا مالیاتت کم میشه. من فکر میکنم یکی از دلایل خوب برای ازدواج برخورداری از همه این مزیتهاست. یعنی اگر دو نفر واقعا آمادگی دارند که بقیه عمرشون با هم باشند عقل سلیم حکم میکنه که رسمیش کنند...اگه خواستند یه سفر برند با هم ویزا بگیرند...اگه خواستند بچه بزرگ کنند...خونه بخرند.
اما توی بعد شخصیش هنوز مطمئن نیستم چرا باید ازدواج کرد. اگر برای وظیفه ما در مقابل جامعه برای تنازع بقا باشه که خوب اینهمه آدم دارند میزاند...من یکی فرقی ایجاد نمیکنم. تازه اینهمه بچه بی سرپرست توی دنیا هست. یکی میگفت آدمهایی که تحصیل کرده اند و امکانات خوب دارند بیشتر وظیفه شونه که ازدواج کنند و به نوبه خودشون آدمهای متعهد تحویل جامعه بدند...اینم راستش خیلی قانع کننده نیست. یه دلیل خوب و قانع کننده میتونه احساس نیاز باشه به تشکیل خانواده واسه اینکه هر آدمی به یه ساپورت سیستم نیاز داره و یه خانواده خوب بهترین ساپورت سیستم آدمه. آدم تو جوونی میتونه از زندگیش در کنار یه آدم خوب بیشتر لذت ببره و تو روزگار پیری تنها نمیمونه. یه دلیلش هم شاید این باشه که یه ادم خوب پیدا کرده ای و نمیخواهی از دستش بدی. یا اینکه جامعه بهت فشار میاره. یکی میگفت فرق اصلی دوست بودن با یکی با رابطه کامل و همخونه و همه چیز با ازدواج اینه که توی دوست بودن همیشه یه راه فرار واسه خودت باز گذاشته ای...در پشت سرت رو نبسته ای...اما وقتی ازدواج میکنی اون دره واسه همیشه بسته است...میتونی از رابطه بری بیرون اما باید یه در جدید باز بکنی....بستن اون دره کار سختیه و باز کردن یه در جدید از اونهم سخت تر. واسه اینه که ازدواج تعهد مهمیه.
خلاصه هنوز واسه من سئواله...واسه چی باید تشکیل خانواده بدیم؟ دقیقا چه فرقی تو زندگیمون ایجاد میکنه؟ واسه چی باید ازدواج کرد؟
تکمیل: یه چیز دیگه هم که بعضی وقتا واسه من سئواله اینه که اصلا نرماله این تعهد یک عمر با یک نفر بودن؟ تو طبیعت چند تا موجود دیگه هستند که همچین کاری رو میکنند؟ یعنی برای تمام عمرشون تعهد میدند که با یه نفر باشند؟ یا واقعا این چیزیه که دلمون نمیخواد اما برای مزایای دیگه (چه اقتصادی چه فشار اجتماعی ) به قول معروف باهاش کنار میاییم؟ یا کنار نمیاییم و هزار و یک سرزنش میشنویم؟ چقدر این "خواستن" غریزیه و چقدرش شرطی شدن توسط اجتماع و فرهنگ؟
مرتبط: از کجا مطمئن شدید طرف خودشه ؟(اینو باید بعد از این پست مینوشتم قاعدتا!)
۱. هدف از ازدواج (پنداره) ۲. حالا چرا ازدواج؟ (پا برهنه بر خط)