من قرار بود مرخصی باشم اما فکر کردم نوشتن این متن ضرورت داره مخصوصا به خاطر این دوست خوبم. خیلی وقته دلم میخواسته بشینم بنویسمش.
توجه: این فقط و فقط چیزهاییه که من بر اثر دوتا تجربه چند ساله از افسردگی خودم یادگرفته ام و قرار نیست به جای مشاوره پزشکی باشه. قراره اگر افسردگی دارید کمکتون کنه که ببینید حالتهاتون طبیعیه و یه نفر دیگه توی شرایط مشابه چه کار کرده. اگر شما هم تجربه افسردگی دارید حتما از تجربه تون بگین(میدونم سخت و حتی ترسناکه). اگه پستی در این مورد نوشتید خواهش میکنم برام لینکش رو بذارید که اضافه کنم.
افسردگی چیه؟ من اگه بخوام افسردگی رو توی یه جمله خلاصه کنم میگم یک غم بی انتها و سنگینیه که هیچ وقت از دل آدم بیرون نمیره. اما فقط اون غم نیست که افسردگی رو به معضل تبدیل میکنه...آدم انگار بی اراده میشه٬ تماسش با دنیا قطع میشه٬ سنسورهاش حساسیتشون نسبت به زندگی کم میشه...میدونی یه سری کارها رو باید بکنی اما نمیکنی...میدونی باید درس بخونی اما نمیخونی٬ میدونی باید با دوستت بری بیرون اما نمیری٬ از چیزی لذت نمیبری٬ چیزی به هیجانت نمیاره و غمگینی٬ غمگینی٬ غمگینی٬ بی دلیل و با دلیل میزنی زیر گریه٬ احساس تهی بودن میکنی...و خودت رو دوست نداری....تمام اینا هست و هر روز به خودت میگی که فردا یه آدم متفاوت میشی اما باز هم فردا همونه و پس فردا و بقیه روزها...و با خودت فکر میکنی که چقدر بی اراده و ضعیفی...زندگی خاکستریه وقتی آدم افسرده است.
مهمترین چیزی که باید بدونیم اینه که افسردگی یک اتفاق فیزیکیه...مواد شیمیایی داخل مغز آدم سطحشون جابجا میشه و واسه همینم هست که علی رغم اینکه هر روز به خودمون میگیم که عوض خواهیم شد نمیتونیم عوض بشیم...به خاطر اینکه افسردگی یک حالت روحی نیست که بخواهیم تصمیم بگیریم که عوضش کنیم. اصلا با تصمیم ما به وجود نیامده که با تصمیم ما بخواد از بین بره...عکس العمل فیزیکی/روانی بدنه نسبت به مسائل زندگی...همونطور که سرماخوردگی عکس العمل بدنه نسبت به سرما و درد عکس العمل بدنه نسبت به ضربه.
میدونم هر از گاهی میام میگم مرخصی میخوام و دوباره برمیگردم...خوب اسمش هم روشه...مرخصی! این چند وقت مسئولیتهای دیگه زندگیم زیاد شده و نمیتونم وقت سر این وبلاگ بذارم. نمیخوام هم پست الکی تحویلتون بدم. در نتیجه یه مدت تصمیم گرفتم ننویسم. اون یکی وبلاگ رو مرتب مینویسم واسه اینکه بهم خیلی کمک میکنه توی تمرکز روی هدف سالمتر زندگی کردن اما اینو فعلا باید بذارم خاک بخوره. فقط گفتم که بی ادبی نشه با یهو غیب شدن من.
به وبلاگهاتون سر میزنم کماکان.
فکر میکنم برای هرکسی یه معیارهایی وجود داره که موفقیت وبلاگش رو باهاش ارزیابی میکنه...برای من تعداد ویزیتورها ٬تعداد نظرها و کیفیت تبادل نظرها همیشه مهم بوده. اما یه فاکتوری که همیشه اضافه بر اینها چک میکنم کلمات کلیدیه که باهاشون به وبلاگم رسیده اند: بورس تحصیلی ایران٬ سقط جنین٫ اعتماد به نفس...ته دلم خوشحال میشم که احساس میکنم خواننده ای که به دنبال این کلمات اومده احتمالا مطلب به درد بخوری پیدا کرده.
من یه خواهش دارم...یکی از خواننده های خیلی خوب این وبلاگ از من خواسته از شماها برای جواب دادن به سئوال زیر کمک بخوام: "محصولی را نام ببرید که دوست داشتید با کیفیت یا تنوع یا تعداد بیشتر در تهران موجود بود."...ظاهرا طراحی صنعتی میخونند و براشوجواب سئوال خیلی مهمه. اگه لطف کنید سن و شغلتون رو هم بگید ممنون میشم. اگر هم دوست نداشتید اینجا عمومی بگید میتونید به من یا به خودش ایمیل بزنید. آدرس ایمیل خودش رو به زودی میذارم.
خیلی ممنون از وقتتون.
پ.ن. چه سئوال سختیه...من الان نیم ساعته دارم توی همین داهات خودمون فکر میکنم چه محصولیه که دلم میخواد بهتر و بیشتر وجود داشت و یادم نمیاد...حالا روز عادی دائم آدم داره غر میزنه ها! میرم فکر میکنم یادم اومد مینویسم. کاش خودش هم یه کمی بیاد توضیح بده که چه جوری باید راجع به سئوال فکر کنیم...و دنبال چی میگرده.
۱. امروز یه چیز جالب شنیدم...انگلیسیها یه اصطلاحی دارند که میگن پول باید سه نسل توی خانواده بچرخه تا اصالت پیدا کنه...حرف پولدارهایی بود که میبینی یک تواضع خاص دارند و یه آدمهایی که یه جمله در میون حرف شرکت بابا اینا رو میزنند...غیبت داشتیم میکردیم دیگه!
۲. چرا انقدر بارون میاد؟ نم کشیدیم به خدا!
۳. خیلی شلخته ام! خیلی!
۴. چرا کتاب درسی و دانشگاهی انقدر توی این مملکت گرونه؟! از اول این ماه کار من شده هر روز برم توی آمازون این کتابه رو نگاه کنم و آه بکشم...نسخه الکترونیکش هم ۱۵۰ دلاره! اونو نمیفهمم چرا! دیگه نسخه الکترونیک که نه پول انتشار روش میاد و نه پخش! کتابخونه داره اما از اون مدلاست که میخوام بلند بلند بخونم و منگ منگ کنان زیرش خط بکشم و برم.
۵. این چند وقته ناهار زیاد بیرون خورده ام. دوباره باید مراقب باشم صرفه جویی کنم.
۶. قراره از آگوست با یکی از دوستا همخونه بشیم. چیکار کنم با اینهمه شلختگی؟ همش مجبورم جمع و جور کنم لابد!
۷. باید برم بدوم تنبلیم میاد. اکثر موقع ها همینجوریه...اولش سخته...پاتو از در بیرون گذاشتن از همه قسمتاش سخت تره.
۸. به یه نتیجه ای رسیده ام ...هرچی از درون آزادتر میشم نسبت به دنیا بخشنده تر میشم...احتمالا روزی که نترسم میتونم عاشق بشم.
۹. از روزی که قبول کردم ترسو هستم خیلی کمتر میترسم...کمتر فکر میکنم و بیشتر کار میکنم. گفتم که در جریان باشید.
۱۰. دلم میخواست ماه دیگه برم موهای کوتاه نازنیم رو هایلایت کنم اما فکر کنم پولش رو بدم کتاب بخرم...شماره ۴ رو عرض میکنم.
۱۱. من نمیدونم چرا واسو متوجه نمیشه هایلات اصولا خرج واجبه؟
۱۲. استادم حامله است. چهار پنج ماه دیگه وقتشه. بچه پسره. بامزه است استاد زن داشتن.
۱۳. اینو برم موقع دویدن ببینم چه جوری میشه ازش استفاده بهینه کرد...
امروز یک ساعت و نیمی با یک دوست خیلی خوبم حرف میزدم. با هم به نتیجه ای رسیدیم: در زندگی همه آدمها لحظه هایی میرسد که اجبارا با خودشان رو در رو میشوند...و در این لحظه ها آدمیزاد تنهای تنهاست ...خودتی و واقعیتت که هستی. اما فقط معدودی از آدمها انتخاب میکنند که آنچه را که میبینند قبول کنند و بپذیرند..بدون قید و شرط٬ توجیه٬ یا انکار. اکثر آدمها رو برمیگردانند و به گذشته یا آینده پناه میبرند و در نتیجه فرصت تغییر شرایط موجود را از دست میدهند...و تصمیم همین لحظه هاست که میتواند سرنوشت آدمیزاد را برای همیشه تغییر دهد.
وقتی امشب به دوست دیگرم٬ مادرم٬ از مکالمه مان میگفتم اضافه کرد: " هیچ وقت پناه نبر...به هیچ کس و هیچ چیز پناه نبر. این درسیست که من با مرور زندگیم میبینم. هیچ وقت پناه نبر."
ببخشید من یه سری کتاب خوب میخوام ببینم توی فارسی دانشجو ها چی میخونند. احتیاج دارم معلوماتم رو ضربتی زیاد کنم و یه سری دروس پایه ام یادم بیاد و هنوز فارسی رو خیلی خیلی تندتر از انگلیسی میفهمم. حداقل واسه مرجع میخوام داشته باشه. یه سری هم خاص راجع به تهران میخوام بدونم که مطمئنا منابع فارسی بیشتر هست. مخصوصا اگه دانشجوی مهندسی عمران هستید یا توی پژوهشگاه زلزله خواهش میکنم یه کمکی به من بکنید و اسم و مشخصات کتابها و اینکه از کجا میشه توی تهران (انقلاب ٬ انتشارات دانشگاه٬...) تهیه کرد رو بذارید. خیلی خیلی ممنونم.
۱. مبانی دینامیک سازه ها و مهندسی زلزله (در حد اصول لیسانس)
۲. مقاوم سازی سازه های تیپ در تهران در مقابل زلزله (میدونم انواع و اقسام نوع ساختمان داریم و احتمالا واسه هرکدومش هم کتاب جدا هست مثل ساختمانهای بتنی٬ فولادی٬ آجر٬ و پلها و ...) احتیاج دارم در مورد سازه های تهران دیدم بیشتر بشه واسه همین اگه کتاب خوبی هست بهم بگین. مخصوصا آجری.
۳. طراحی سازه های بتنی٬ طراحی سازه های فولادی.
۴. کنترل ریسک زلزله٬ آشنایی با مفاهیم بنیادین زلزله.
باز هم ممکنه به لیست اضافه کنم. خیلی خیلی ممنونم.
فقط اومدم بگم به همه شماهایی که اهل کارتون دیدن هستید یا بچه دارید...حتما ببینیدش. من حسابی اهل کارتون دیدنم ولی مدتها بود کار به این خوبی ندیده بودم. نه تنها انیمیشنش حرف نداشت(طبق معمول کارهای پیکسار) بلکه داستانش و شخصیت پردازیش هم خیلی خیلی خوب بود...هیچ جا داستان سکته نداشت و هیچ کجا حوصله آدم سر نمیرفت و یکسره هم خنده جمعیت بلند بود. اگه زنگ تفریح لازم دارید این کارتون انتخاب خوبیه.
پ.ن. "ت" جونم جات خالی بود با هم بریم.
بعضی از وبلاگها رو اصلا دلم نمیاد قبول کنم که دیگه نمی نویسند. مهمترینش برام وبلاگ نوشی و جوجه هایش بوده...از آخرین پستش دو سال میگذره اما دلم نمیاد لینکش رو بردارم. هنوز که هنوزه وقتی مثل امروز الکی پینگ میشه میرم چک میکنم به امید اینکه دوباره بنویسه. هیچ کدومتون ازش خبری ندارید؟ نمیدونید با جوجه هاش الان خوبند یا نه؟
پ.ن. من واقعا این آهنگ مهستی رو خیلی دوست داشتم. خواهر کوچیکه یادته با هم گوش میدادیم؟ خدا رحمتش کنه.
یکی از مهمترین چیزهایی که میتونه به کاهش آمار مرگ و میر در هنگام زلزله کمک کنه آموزش قبل از زلزله و بالابردن آگاهیه. به عنوان شهروند از من و شما تقریبا هیچ کاری درباره مقاوم سازی ساختمانها و طراحی شهری و مسائلی که با سیاستهای کلان بستگی دارند بر نمیاد. اما کاری که از ما برمیاد اینه که بدونیم وقتی زلزله اومد چکار کنیم یا اصولا قبل از زلزله چکارهایی باید بکنیم تا خطر صدمه برامون کمتر باشه و وقتی میاد بیشتر آمادگی داشته باشیم. من نمیدونم شهرداری تهران که از متولیان اصلی مقاوم سازی شهر در مقابل زلزله است (متولی اصلی وزارت کشوره) کلاسهایی برای آموزش عموم برگزار کرده یا نه اما توصیه میکنم که حتما یه زنگی بزنید و سئوال کنید و اگر ندارند ازشون بخواهید که دوره هاش رو بگذارند. براشون قاعدتا نباید خیلی خرجی داشته باشه اما برای من و شما موقع زلزله فرق اینکه بدونیم باید چکار کنیم و ندونیم ممکنه فرق مرگ و زندگی باشه...موقعی که دارند همه از هول جونشون میدوند دیره واسه فکر کردن...اگه قبلش توی کلاسهای تمرین عملی تخلیه ساختمان و پناهگیری رو در حین بحران یادگرفته باشید دیگه اونموقع مغز سریع فرمان صادر میکنه.
یه جای دیگه هم که من تازه پیداش کرده ام سازمان غیر دولتی جمعیت کاهش خطرات زلزله در ایران هست. به نظر میاد اصولی دارند کار میکنند. یه جزوه توی بخش آموزش دارند که حتما بخونید. من دیدم که توی یک دبستان دوره آموزشی داشته اند. باهاشون تماس بگیرید و ببینید شرایط برگزاری کلاسها رو دارند یا نه. آیا مثلا امکانش هست که توی دبستان بچه شما هم این دوره برگزار بشه؟ برای امدادگران هلال احمر دوره های آموزشی دارند...شاید اگر استقبال کافی باشه بتونند برای عموم هم دوره های آموزشی بگذارند...با رئیستون در محل کار صحبت کنید٬ شاید استقبال کردند که دوره رو برای عموم بگذارند. خودتون ابتکار عمل رو به دست بگیرید...آخرش این جون شماست که این وسط مطرحه.
به نظر من جدی بگیریدش. من همه جا دیدم که از دولت گله شده که وقت بحران آمادگی نداره و عمل نمیکنه و اینها...لااقل شما به عنوان شهروند وظیفه تون رو در مقابل خودتون و خانواده تون انجام بدید. جدی میگم...واقعا ممکنه فرقش مرگ و زندگی باشه.
و آخریش هم اینکه سواد بچه ها رو اصولا در مقابل بلایای طبیعی باید بالابرد تا یه نسل دیگه از آدمهایی مثل خودمون از همه جا بیخبر بار نیاد. جزوه و اینا که هست اما من یه چیز جالب که پیدا کردم یه بازی بود که با همکاری سازمان ملل برای آموزش بچه ها در مورد خطرات طبیعی مثل سیل و زلزله و اینا طراحی شده. بازی کامپیوتریه که شما باید به جای دولت قرار بگیرید و محله تون رو در مقابل خطر مقاوم کنید. برای اینکار هم وقت و بودجه محدود دارید و باید بهترین کاری رو که میتونید انجام بدید. طراحی گرافیکش نسبتا خوبه و در حین بازی هم نکات آموزشی گفته میشه. به نظر من بازی جالبیه. من به بزرگسالان و بچه ها هردو توصیه میکنم. یه چند دور بازی کنید تا حداقل کمی دیدتون نسبت به مقاوم سازی شهر در مقابل زلزله بیشتر بشه و میبینید که به این سادگی ها هم نیست!
پ.ن. اگر از کلاسهایی خبر دارید و یا زنگ زدید و نتیجه گرفتید حتما به من آدرس و مشخصاتش رو بدید که اینجا بنویسم.
۱. موج پیشرو
۲. پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله
۳. آموزش مفاهیم زمین لرزه