تبليغاتX
افکار
عیدتون مبارک. دیدن این عکسها بهترین عیدیه! سال خوبی داشته باشین.
Balatarin + نوشته شده در 18 Mar 2006ساعت 10:19 AM توسط انار

دو کلوم از شنیده ها:

- یه دوست هندیی میگفت من واقعا تو کار آمریکا مونده ام. ظاهرا اشتباه اصلی شما این بوده که روز اول ان پی تی رو امضا کردین. ظاهرا ما امضا نکردیم والان هم میتونیم ادعا کنیم که با وجود داشتن سلاح هسته ای خلافی مرتکب نشده ایم. دیدم راست میگه...بهتره همین الان از هرچی تعهد بین المللی داده ایم بیاییم بیرون که بعدا خفتمان را میچسبند.

- یکی میگفت اگه انرژی هسته ای را با نفت مقایسه میکنند چرا همان رفتاری را که برای نفت اجرا کردیم دوباره اجرا نمیکنند؟ چرا پرونده را به دادگاه لاهه نمیبرند و از آمریکا آنجا شکایت نمیکنند؟ مگر نه این است که رای این دادگاه از همه بالاتر است؟ اگر آمریکا به رای دادگاه تن نداد یا ما از رای دادگاه راضی نبودیم همیشه وقت برای تحریم و جنگ هست. حداقل اول راهی را امتحان کنیم که ممکن است به منزوی شدن آمریکا به جای ما بینجامد. راستی دلیل خاصی هست که نمیتوانیم به دادگاه لاهه شکایت کنیم؟

-"پ" از بس با ایرونی ها معاشرت کرده داره تئوری توطئه یاد میگیره از ما بهتر! پریروز میگفت من کلی فکر کرده ام به این نتیجه رسیده ام که این رییس جمهور شما دست نشانده همین آمریکاست! از قبل خریدنش و حالا دارن استفاده میکنند! تو رو خدا ببین چه گرفتاری شده ایم ها! جناب رییس جمهور آخه چرا کاری میکنی که مردم پشت سرت اینجوری حرف بزنن؟

Balatarin + نوشته شده در 15 Mar 2006ساعت 4:7 PM توسط انار

این آقای حامد خان قدوسی تو یه پستی نوشت که شما فکر میکنین دلایل فرار مغزها از ایران چی باشه؟ منم خودم رو به عنوان یک مغز تحویل گرفتم و خلاصه ای از دلایل خودم رو نوشتم که چرا میترسم به ایران برگردم:

" 1. من وقتی پنج سال پیش برای ادامه تحصیل اومدم بیرون فقط یه دلیل برای اومدن داشتم اونم این بود که برم ادامه تحصیل بدم و خوب همه هم میگفتن خارج خوبه. از اونجایی که به محظ فارغ التحصیل شدن هم راهی شدم عملا مشکلات ایران رو به نسبت محدود تجربه کرده بودم.
2. الان بعد از 5 سال دلایل خیلی زیادی دارم برای اینکه چرا از برگشتن به ایران میترسم:
-میترسم فرصت رشد کاری نداشته باشم. به عبارتی به دلیل اینکه مناصب کلیدی مملکت بر اساس رابطه پر میشه و سیستم مدیریت کلان مملکت بسیار ضعیفه میترسم برگردم و تمام عمرم صرف دور باطل زدن بشه.
-میترسم ارتباطم با دنیای خارج قطع بشه. تازه بعد از آمدن به امریکا بود که به نظرم امد چقدر زندگی در ایران کرخت و یواشه.
-میگند کار کردن با آدمهای با هوش و موفق تو رو هم با هوش و موفق میکنه. خیلی ساده: ما آدمهای با هوش و موفق و با انگیزه تو ایران خیلی کم داریم. و چون سیستم غلطه همین ها هم به سختی ممکنه همدیگر رو پیدا کنند.
- به دلیل زن بودنم از نظر آزادیهای اجتماعی محدودیت هایی دارم که فقط شمه ایش رو میتونی تو نوشته های خانوم کار ببینی:
http://www.mehrangizkar.com

- در ایران حریم زندگی خصوصی بی معناست. تفتیش در زندگی خصوصی و عقاید مردم انقدر بخشی از زندگی شده که به نظر میاد حتی قبحش هم در نزد مردم شکسته.
- بعد از دیدن و لمس زندگی آرامتر و با نتیجه تر این سامان احساس گناه میکنم اگر فرزندانم رو مجبور کنم با محدودیتهای ایران دست و پنجه نرم کنند در حالیکه میتونند بهتر زندگی کنند.
- به اسلام به عنوان یک دین عادلانه اعتقادی ندارم. نمیخوام بخش بزرگی از هویت خودم و خانواده ام با این دین ترکیب بشه. نمیخوام بچه هام با این دین شرطی بشوند."

بعد یه خواننده ای به نام سهند برام پیغام گذاشت که "همه دلایلت خوب بود الا آخری که خراب کردی و اسلام از تو رحم مادر با تو هست و اسمت هم عربیه و ..." بعد ما توضیح دادیم که آقا اشتباه میفرمایید و ما اصولا مذهبی نیستیم و اسممان هم انار نیست...حالا بعد از چند دفعه رد و بدل نظرات ایشون پیغام گذاشته اند :" ...به نظر میاد که تو کرنل درس میخونی و آدم باهوش و نایسی هستی. چی به سرت اومد که فمینیست شدی؟" والا من امیدوارم که ایشون به اینجا سر بزنند چون نمیخوام وبلاگ حامد رو شلوغ کنم. من هرچی به جوابهام نگاه میکنم میبینم هیچ جا از حقوقم به عنوان یک زن به طور مجزا حرف نزده ام مگر آنجا که به وب سایت خانوم کار اشاره کرده ام و واقعیت قانون اساسی. خداییش تلاشم رو هم کردم که دیدگاهم و جوابهام دید یک انسان تحصیل کرده و با هوش رو داشته باشه نه یک دید زنانه. حالا مونده ام یعنی از دید ایشون هر زنی که تقاضای فرصت شغلی خوب و جای مناسب برای خانواده اش داشته باشه و از بی عدالتی قانون مثال بیاره فمینیسته؟ اگه یه مردی همین دلایل رو نوشته بود همه جوابهاش رو ول میکردیم و بهش فوری یه برچسب میچسبوندیم؟ آیا اینها تقاضای مشروع هر انسانی نیست؟ مردهایی که اینجا رو میخونن نمیخوان یه جای خوب کار بکنند و بچه هاشون و خانواده شون یه رفاه نسبی داشته باشن؟ چرا منی که زنم اگر اینا رو بخوام حتی وقتی خودم نمیگم باز هم میگذاریدم زیر یه تیتر مخصوص؟  روی حساب کدوم حرف من بهم میگین فمینیست؟ شماهایی که اینجا رو میخونین آیا همتون همچین واکنشی دارین؟

البته بنده تا جایی که فهمم اجازه میده فمینیستم و هیچ وقت هم قایمش نکردم اما این طرز واکنش رو هم اصلا نمیفهمم.

پ.ن. سهند جان٬ من اسم مستعار انار رو انتخاب کردم چون انار میوه محبوب منه. تقصیر من نیست که اسمش عربیه. فرهنگستان فارسی از فردا به جای انار بگذاره گرد قرمز منم اسمم رو اینجا عوض میکنم میزارم "گرد قرمز". یعنی هرکس از کلمه عربی استفاده کرد تحت تاثیر اسلامه؟!

Balatarin + نوشته شده در 13 Mar 2006ساعت 6:58 PM توسط انار

تازگی ها زیاد گریه میکنم. ظاهرا همه اش دلیل داره اما دلایل خارج از دست من یا انقدر دور که نگرانی براش بی معنیه...مثل این مسائل هسته ای یا اینکه نه ایران رو صد در صد دوست دارم نه اینجا رو...نمیدونم با زندگیم چه کار میخوام بکنم و از همه بد تر همه اش فکر میکنم که نمیتونم...

فردا دارم میرم پیش مشاورم. خودش هم میگفت که چیزی که تو این دفعه یاد میگیری اینه که نشانه های افسردگی رو میفهمی و زود درمانش میکنی قبل از اینکه بخواد زندگیت رو تعطیل کنه.

Balatarin + نوشته شده در 13 Mar 2006ساعت 11:4 AM توسط انار

حوصله ام نمیرسید برم مهمونی الکی دروغ گفتم که مرنو خان حالش بده. بعد هم نشستم civilizationIIIبازی کردم. بله..میدونم چهارش هم اومده. این کامپیوتر ما نمیکشه حتی دمو رو بیاره بالا چه برسه به اصل بازی. وقتی رفته بودم ایران دیدم بابا برای یه ایمیل فرستادن عجب این کامپیوترشون مشتیه واقعا. گفتم اگه میدونستم این بازیام رو میاوردم اینجا. البته باید گفته شود که ما در اصل عشق Age of Empires هستیم. اما این civilization IIIرو یه دوستی نسخه کپی اش رو داده ما ریختیم رو کامپیوتر و خوبیش اینه که دیگه لازم نیست هر دقیقه سی دی رو بزاریم برای بازی.

پ.ن. ما دقیقا تو همون حالت پاراگراف آخر این مطلب اقای الف هستیم. وقتی یکی داره دستی دستی کل صورت مساله رو به باد میده دیگه مسخره است از مسائل کوچکی مثل هویت فردی یا فمینیسم در ایران حرف زدن. اینست که ما از بازی های کامپیوتریمان گفتیم که احتیاج به هویت زیادی ندارد.

Balatarin + نوشته شده در 12 Mar 2006ساعت 5:47 PM توسط انار

این آیت الله مهدوی تهرانی کیه؟ این گزارش رو نگاه کنید. (watch the report) چقدر خوب انگلیسی حرف میزنه! خداییش دمش گرم بابا!

گزارشهای بیشتر هم دارند که لگو ماهی آدرسشون رو داده.

Balatarin + نوشته شده در 8 Mar 2006ساعت 6:4 PM توسط انار

www.internationalwomensday.com
Balatarin + نوشته شده در 7 Mar 2006ساعت 10:22 PM توسط انار

حالم اینجوریه:

 F*CK! F&CK! F%CK!

میبخشین مزاحم شدم.

پ.ن. این اسم این مجله یه نمه به گوش من ستیز آوایی داره. همچین یه جوریه. آدرس انگلیسیش خیلی به دل میشینه اما این فارسیش نه. بازم به اینا بابا! خسته نباشن. من که از این هدیه روز زنم راضیم.

به "پ" مشق شب داده ام بره راجع به ۸ مارس مطالعه کنه بعد فردا زنگ بزنه به من گرامی بداره.

*میدونستین یه مطالعه شده که اگه حروف اول و آخر کلمه رو درست سر جاش بذارین و بقیه رو در هم بنویسین اما حروف درست باشند یه درصد بالایی کلمه رو علی رغم املای غلط درست میخونن؟ البته تو انگلیسی بود نمیدونم تو فارسی هم صدق میکنه. اما مطمئنم اکثرتون تیتر این پست رو بی زحمت خوندین. اینم برا اینکه نگین پست بی محتوا هوا میکنه.

Balatarin + نوشته شده در 7 Mar 2006ساعت 5:57 PM توسط انار

اشتباه شده. من اصلا با داشتن دین میونه ندارم. اما ظاهرا داشتن دین بخشی از هویت آدمه تو ایران که نمیشه ازش فرار کرد...همین که به قول آیدا اول دینت رو نگاه میکنند بعد ببینند دیه ات چقدر بود. آدم بی دین تعریف نشده است. عین آدم بی اسم میمونه انگار. برای ماها مسلمان بودن بخشی از این هویت تحمیلیست. من الان ده ماهیه که با یه آدمی از هند دوستم. یه تجربه اینجوری  آدم رو مجبور به فکر کردن راجع به  خیلی چیزها میکنه. یکیش اینکه آخه این چه قانونیه که هرکی میخواد با یه مسلمون ازدواج کنه باید مسلمون بشه؟ این آخه چه تحمیلیه؟ اگر یه آدمی به خاطر ازدواج با یه آدم دیگه بخواد دینش رو عوض کنه در واقع به اون آدم گرویده نه به اون دین! حالا تو فرض کن یه مردی که مسلمون بشه لابد میخواند ختنه اش هم بکنند! آخه برای یه امر ساده ای مثل ازدواج چرا به کوچکترین زوایای ذهن و خصوصی ترین زوایای بدن آدمها هم رحم نمیکنه این دین؟ به همه کار همه کار داره! بعد هم من اگه واقعا موقعیتش جور بشه که با یه آدم غیر مسلمون ازدواج کنم واقعا مطمئن نیستم که آیا میخوام این فرصت رو از دست بدم که بچه های آینده ام از زیر بار مسلمون شدن در برن یا نه چه برسه به اینکه یه بنده خدای دیگه ای رو هم به زور مسلمون کنم! من برای چی-اگر بتونم که انتخاب دیگه به بچه ام بدم- باید دخترم رو مجبور کنم دینی داشته باشه که تو کتاب آسمانیش هم زن فقط به جرم زن بودن از حقوق قانونی کمتری برخورداره؟ برای چی وارد این درگیری ذهنی بکنمش که یا مجبوره دینی رو قبول کنه که اون رو تابع پدر یا شوهرش میکنه یا اگر بخواد از استقلال انسانیش دفاع کنه مجبوره به دینش پشت کنه؟ برای چی بخشی از هویت بچه هام و خانواده ام رو چیزی قرار بدم که خودم هم قبولش ندارم؟

 اینا رو که میگم برای یه زن ایرانی قابل لمس تره چون زن ایرانی اصولا حقی به عنوان یه همسر یا مادر بر خانواده اش نداره. بچه های من تابعیتشون رو از پدر میگیرند. نام فامیلشون٬ دینشون٬ حتی صاحب خونشون پدرشونه. حالا وقتی من میبینم که هیچ حقی ندارم اما برای ازدواج با من یه بنده خدایی باید حتما مسلمون بشه صادقانه بگم بیشتر از هرچیزی احساس یه طعمه خوشمزه بهم دست میده که انداختن جلوی ملت تا خرشون کنند! استفاده ابزاری که شاخ و دم نداره.

یه راهش هم اینه که آدم بی خیال ثبت ازدواج تو ایران بشه. من والا اصلا زورم میاد به این راه فکر کنم. یعنی مملکت من خیلی راحت به جرم دلباختن به یه ادم غیر مسلمون یه اردنگی میزنه پس کله من و میگه بفرما...حقته! خدا زدتت زن شده ای. تقصیر ما نیست. حقی به این مملکت نداری. برو ازدواج و خانواده و بچه هات رو هم همونجایی ثبت کن که ازش شوهر تور کرده ای! به خدا زور داره. هر مرد مافنگی فقط به خاطر یه دوتا هسته و ابزار و ادوات به تمام هیکل و تحصیلات و خدمتی که من میتونم به اون مملکت بکنم می ارزه! آقا خونه امه. میخوام بمونم توش! زوره؟ بعد هم مسائل جانبی مثل ارث و امثال اون هست...تازه من مطمئن نیستم که نمیخوام برگردم. شاید خواستم برگردم.

برای همینه که چند وقتیه فکر میکنم از من ساخته نیست از کسی بخوام به خاطر ازدواج با من دینش رو عوض کنه! اگه قراره کسی دین عوض کنه چرا خودم نکنم؟ کاری رو که قراره از دیگری بخوام چرا خودم نکنم؟ اگر قراره حتی به دروغ هم باشه بگذار این دروغ رو من بگم. جهنم! چشمم کور! ایرانیم..زنم...اینهمه بدبختی داریم...اینم روش. چشمم کور!

حالا چرا به اینا فکر میکنم؟ برای اینکه من آدمی نیستم که بخوام از استانداردام برای یه رابطه خوب پایین بیام و با یکی ازدواج کنم چون ایرانیه. طرف من باید آدم باشه...ایرونی بودنش معیار نیست. با زندگی تو آمریکا احتمال اینکه من با یه ایرونی برخورد کنم که براش احترام قائل باشم و دوستش داشته باشم زیاد نیست. این مساله که ممکنه در نهایت با یه خارجی ازدواج کنم یه واقعیتیه که نمیشه ازش فرار کرد. برای همین بهش فکر میکنم.

Balatarin + نوشته شده در 6 Mar 2006ساعت 2:56 PM توسط انار

اگه یه عالمه پول داشتم یه کارگردان مثل مایکل مور رو استخدام میکردم یه فیلم بسازه: We are Iran از زندگی معمولی آدمهای معمولی تو ایران. از غصه هامون..شادیامون...نشون دنیا بده که ماهام عاشق میشیم..فارغ میشیم. کار میکنیم. غم نون داریم. ازدواج میکنیم. مهمونی میریم. غصه میخوریم. غزا دار میشیم. میترسیم. میخندیم.

Balatarin + نوشته شده در 5 Mar 2006ساعت 8:41 PM توسط انار

این روزها زندگی من از چند تا چیز پر شده:

- سرما خوردگی شدید و بی انرژی بودن مطلق. پنج روزه اسیر خونه ام. هوا هم انقدر سرده که دو دفعه که پر رو شدم و خواستم برم بیرون دست از پا دراز تر با گوش درد برگشتم خونه. این چند روز هرچی فیلم از ایران آورده بودم دیدم: کمال الملک ٬ کمیته مجازات٬ تهران روز نو روزگاری نو٬ شام آخر٬ خانه ای روی آب(این آخری رو اصلا خوشمان نیامد)

- از مرگ میترسم. از وقتی با مرگ عمه ام روبرو شدم(اون سه هفته ای که ایران بودم) یکی ایران عطسه کنه من اینجا وحشتناک ترین اتفاقها رو تجسم میکنم.

- میترسم هیچ پخی نشم.  راستش انتخابام تو زندگی زیاد شده. قوی شده ام. عواقب انتخابام هم با خودم بزرگ شده اند. از پشیمونی میترسم. یه مدتی اینو باهاش کنار اومده بودم اما ظاهرا هر از گاهی که تعریف "پخ" برام عوض میشه(بخوانید توقعم از خودم بالا میره) باید بشینم و دوباره یه دور برای خودم همه چیز رو دوره کنم.

پ.ن. از بس خونه موندم این چند روز خل شدم. به سرم زده اگه واقعا و رسما بخوام برم از اسلام خارج بشم چکارم میکنند؟ آدم اصلا بخواد بره از دین خارج بشه باید چه کار بکنه؟ بره قم گواهی بگیره؟ "بدینوسیله گواهی میشود ضعیفه نامبرده تا اطلاع ثانوی به قصد جستجوی حقیقت از دین مبین اسلام خارج شده است..".ظاهرا هندو از اقلیت های شناخته شده در ایران نیست. حالا اینکه ۷۰۰ میلیون پیرو داره به فلان گاو هم نیست اما من مشکلم این شده که اگه یه روز خواهر "پ" بیاد ایران و ماشین بهش بزنه تکلیف چیه؟ دیه اش رو چه جور حساب میکنند؟ تازه به روپیه هم باید تبدیل کنیم!

Balatarin + نوشته شده در 5 Mar 2006ساعت 6:47 PM توسط انار

من چهار سال و نیمه اینجام. هیچ وقت یه آمریکایی نیامده بود ازم سئوال کنه "چرا اومدی این مملکت؟". برای اونایی که اینجا نیستن باید بگم آمریکا مهد مهاجرینه . این مملکت رو مهاجرین ساخته اند و اداره میکنند. وجود آدمهای غیر آمریکایی جز لاینفک فرهنگ اینجاست. برای یه آمریکایی بدیهی هست که همه دلشون میخواد بیان آمریکا. این سئوال وقتی با اون حالت معذب پرسیده میشه معنیش در واقع یه چیزی تو مایه های اینه که تو که به اینجا نمیخوری اومدی چه کار؟ یا حتما دلیل خیلی خاصی داری که علی رغم این همه تضاد(چون ما همه از امریکایی ها بدمون میاد لابد!) اومدی...

من اصلا جوی رو که داره به وجود میاد دوست ندارم.

امروز تو روزنامه کرنل خلاصه سخنرانی یه بابایی بود که تیترش این بود:" ایران٬ تروریسم جهانی و آینده یهودیت: چرا باید اهمیت بدهیم؟" سخنرانی سه محور اصلی داشت: ۱. ایران یک تهدید فزاینده برای دنیاست ۲. با حماس چکار کنیم؟ ۳. جو فراینده انتی سمیتیسم( حساسیت نسبت به مسائل هولوکاست) در اروپا به علت وجود مهاجرین.

خوندنش دود از کله من بلند کرد. فکر نمی کردم تو جایی مثل کرنل هم اینجوری پروپاگاندا(حقیقت رو نصفه و نبمه نشون دادن)وجود داشته باشه.

هیچ حس خوبی ندارم.

Balatarin + نوشته شده در 27 Feb 2006ساعت 2:25 PM توسط انار

دیدم حریف چینیه نمیشم...یه سیب سبز سفت و ترشی  رو که داشتم  با حد اکثر صدایی که بلد بودم خوردم. اثر کرد.

Balatarin + نوشته شده در 23 Feb 2006ساعت 6:51 PM توسط انار

لپ تاپم خونه "پ" جا مونده. در نتیجه از خونه نمیتونم کار کنم. مجبورم مدرسه بیشتر و بهتر کار کنم. با "پ" فکر کردیم شاید بد هم نباشه. اینجوری خونه که میرم دیگه وقتم پای اینترنت هدر نمیره. مجبورم با کارهای دیگه سرم رو گرم کنم. کتاب بخونم. ورزش کنم. با گربه ها بیشتر وقت بگذرونم. از طرفی چون میدونم خونه کامپیوتری در کار نیست تو مدرسه مجبورم بازدهیم رو ببرم بالا. تا دو هفته دیگه که اون بیاد مجبورم اینجوری زندگی کنم. اگه دیدم کاراییم بالاتره شاید اصلا بگم کامپیوتر رو نیاره. البته یه شبایی هم مثل الان مجبورم تا دیر وقت بمونم و کار کنم.

به نظر شما اگه من کفش و لباس بپوشم و تو راهروهای ساختمون دانشکده یه نیم ساعت بدوم خیلی آبرو ریزیه؟ بیرون سرده و تا باشگاه هم تنبلیم میاد برم. ببین این آبرو ما رو به کجا میکشونه ها!

خانوم پیاده عزیز٬ کوزه خانوم خوشگل٬ من از پشت همین تریبون رسما دوباره معذرت میخوام که همچین دقیقه نود زدم زیرش و نیامدم اونورا. شما به بزرگیتون ببخشید. عوضش یکشنبه رفتم خرید و برای اولین بار در زندگیم (شوخی نمیکنم ها!) یه شلوار جین گیرم اومد که به تنم خوب وایمیستاد. از ذوقم به "پ" شام دادم! یه پلور کشمیر ۱۳۰ دلاری رو هم تو حراج خریدم ۳۰ دلار! انقدر نرم و گرمه...

امروز تمام مدت شام این دوست لبنانی ما تعریف رییس جمهورمان را میکرد که چه هسته دار است این مرد!He's got balls! هسته خوب است اما برای همسایه.

Balatarin + نوشته شده در 22 Feb 2006ساعت 9:6 PM توسط انار